دلم کنار پنجره نشسته زار میزند
واز خیال کوچکش تو را کنار میزند
توی که چشمهای من برای تو خزان شدند
وقلب تو برای من دم از بهار میزند
تو یک مسافر غریب و عابری شکسته ای
همان که جاده غروب تو را هوار میزند
امیدواری ماه تو نهفته در خیال من
و او به شوق روی تو دوباره زار میزند
بهارها فنا شده دراین غروب بی طلوع
وتار من چه بی صدا نوای یار میزند
بهانه ی وجود من همیشه چشم های توست
و چشم بی خیال تو مرا به دار میزند
+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت
22:55 |

