دوست پاسخ نياز آدمي است، وكشتزاري است كه با عشق بارورش كنيد وبا سپاس خوشه هايش برگيريد.
هم سفره باشد وهم آتشگاه،
كه گرسنگي روح براوآوريد وآرام جان دراو جوييد.
ازدوست، چون زمان مفارقت فرا رسد، اندوه به دل نگيريد،
كه به قامت او، آنچه عزيزتر مي داريد، به روزگارجدايي دل انگيزتربه جلوه آيدو مطبوع ترنمايد، هم بدان سان كه رهروان رابلنداي قله، ازدوردست دشت بهتر عيان شود.
و دوستي را به طلب هيچ مقصود نخواهيد مگر اعتلاي روح.
غنيمت همراهي اورا هميشه به قصدزيستن لحظه ها بجوييد، به عزم سير در اعماق زندگي؛
كه او جام نياز پركند نه گودال بطالت.
به روزگارشيرين رفاقت، سفره خنده بگستريدونان شادماني قسمت كنيد.
به شبنم اين بهانه هاي كوچك است كه دردل، سپيده مي دمدو جان تازه مي شود.
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت
6:18 |

