بند تمــام خاطره ها را گسست و رفت
بغض تمام حنجره ها را شکست و رفت
ســاحل کنـار پنجره مـا رسـيده بـود
اما به نبض پنجره ها دل نبست و رفت
نزديک ظهر داغ غزل خيز فصل مهر
بر فرش باد سرد زمستان نشست و رفت
انبـوه شـعرهای دلـم بی جواب مـاند
رسم تمام شاعره ها را شکست و رفت
دنيا خلاصه شد به اتــاقی شـبـيه عشق
ازاين اتاق گرم و صميمانه رست و رفت
قصه ، تمام جاذبه اش فصل آخــر است
حيف از کتاب دل...که چه آرام بست و رفت![]()
+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت
15:42 |

