تبليغاتX
دل نوشته های یک دل
يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌
مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز
باز پيوسته مرا مي‌خواند
گاه‌گاهي ز خودم مي‌پرسم
از كجا اسم مرا مي‌داند
+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384 و ساعت 15:15 |

پس مدتها کوه بلندهمچنان ساکت وآرام بیحرکت باقی مانده است درختهای سرسبز و سربه فلک کشیده این کوهستان هنوز هم نگران ورود مسافران عاشق پیشه خود هستند.

من دراین گوشه دور افتادهعهد های ناگسستنی باتمام این مظاهر طبیعت دارم،تو گویی این کوه این رود ازدیدار دوست دیرینه خود بغم و اندوه ابدی فرو میروند...ایا این وجود من است که درهمهجا ایجاد رنج ودرد بی پایانی میکند ایا بهتر نیست کسی که بهر جا قدم میگذارد و انجا راپرده ای از بدبختی و درد احاطه میکندبرای همیشه خود وجهانی را از وجودش اسوده و راحت کند..؛؟

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 و ساعت 14:44 |
کاش قلبم درد تنهايی نداشت

چهره ام هرگز پريشانی نداشت

برگ های آخر تقويم عشق

حرفی از يک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سرد عشق را

بی خطر پيمود و قربانی نداشت
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه نوزدهم تیر 1384 و ساعت 7:14 |
 

دل گفت شيدا گشته‌ام از چشم مستِ ماه او
گفتم كه بربند اين سخن راهي جداست راه او
دل گفت دالان مي‌زنم گر كوه باشد پيش رو
گفتم كه كوه آري ولي فولاد تفتان است او
دل گفت من آهنگرم در كوره‌ام آبش كنم
گفتم كه زنجيرت كنم گر قصدسازي سوي او
دل گفت اوزانت كنم گر چشم را وامم دهي
گفتم كه چشم زودتر، بنشت در اشعار او
دل گفت دستانت بده، تا بركشم بر گونه‌اش
گفتم كه دستم نيز هم گمگشته در چشمان او
دل گفت پاهايت بده، تا گام بردارم تو را
گفتم كزان تو پيشتر پايم برفت در راه او
دل گفت پس گوشت بده، تا نغمه‌اش را بشنوي
گفتم كه نيست اندرش جز نغمه‌اي از ناي او
دل گفت لعلي داردش، لب را بده كامت دهم
گفتم كه لب‌هايم شده، وقف ثناي نام او
دل گفت اي سودازده پر مي‌كشم از سينه‌ات
گفتم خدا را پس مرو، منشين به روي بام او
خنديد دل گفتا به من، كاي مفلسِ بي‌قلب و تن
خود زودتر رفتي ز من، من هم روم دنبال او
گفتم كه آي مي‌روي،چون گوش و چشم و دست و لب
اما بدان كه نيستت، جز داغي از هجران او


Upgrade Your Email - Click here!

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه نوزدهم تیر 1384 و ساعت 7:3 |

نگاه کن که غم درون دیده ام ،چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سر کشم،اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن تمام هستیم خراب می شود،شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد،مرا به دام می کشد

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود

تو آمدی زدورها و دورها،زسرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی ،زعاج ها،زابرها،بلورها

مرا ببر امید دلنواز من،ببر به شعرهاو شورها

به راه پر ستاره می کشانیم،فراتر از ستاره ها می نشانیم

نگاه کن من از ستاره سوختم،لبالب از ستاره گان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل،ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود بیش از این زمین ما،به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد،صدای توصدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجارسیده ام،به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها ،مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بشوی با شراب موج ها،مرا بپیچ در حریر بوسه ها

مرا بخواه در شبان دیر پا،مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدامکن

نگاه کن که موم شب به راه ما،چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من ،به لای لای گرم  تو

لبالب از شراب خواب می شود،به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود

 

******************************

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 7:44 |
"ماه وسنگ"
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ ترا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم به هر جا که بودم
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی  مرا می شکستی

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 7:4 |
"بعد از من"
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سر انجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را وافسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس مرگم سرشکی هم فشاندی
گذشت از من ولی اخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی
How romantic!
+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 7:2 |
يکی بود يکی نبود زير گنبد کبود توی تنهايی شب خستگی نشسته بود يه گلی به نام ناز که
بودش همه نياز با خدای خود ميگفت درد دل يه دنيا راز: ای خدا دلمو نگاه که گرفته بد جوری
لحظه های تلخ من ميگذرن همينجوری روزا رو اه ميگشم شبامم همش غمه خدايا جواب
ميخوام کمکم کن اين دفه گاهی بارون چشاش ميون نوشته هاش ميچکيد دوون دوون
مثل يه جوی روون تو نگاش طعم عسل لباشم پر از غزل ميدونست تنها شده از هميشه
تا ازل حس نرمی تنش با طنين ماتمش يخ زده يواش يواش خالی از داغ صداش نازی باز
ادامه داد شعر ميگفت گريه ميکرد : خدايا يادت مياد تو به من گفتی ببار خندهاتو قدر بدون
يا بارون بشو ببار حالا من يه عالمه ابرمو پر از صدا دوست دارم گريه کنم با يه اواز يه صدا
قصه سايه شدن ساغرانه ول شدن نوبت مهربونی رنگ اسمون شدن خدايا يادم بيار که
چطور دريا بودم حالا بغض تو قلبمه چی شدش تنها شدم

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 6:58 |

مشكي رنگ عشقه

مثه رنگ چشاي مهربونت

مشكي رنگ عشقه

مثه شبهاي قلب آسمونه
كي ميگه رنگ غم سياه و رنگ خوش سپيدي

كي ميگه آبي رنگ صداقتو مشكي رنگ پليدي

چرا يه عده اي مشكي رو رنگ غم مي دونن

مگه رنگ پر پرستوي عشق رو نديدن

ستاره با قشنگي هاش تو رنگ شب قشنگه

تموم رنگهاي دنيا دو رنگن

مشكي تا ابد يه رنگه

واسه نوشتن يه رنگي دفتر عاشق

خط يه رنگي بي دقدقه مشكي قشنگه

من تو رنگ موهاي سياه نازنينم

چيزي به جز يه رنگي و صفا و دل نديدم

از زبون عاشقان بيدار شبونه

پليدي از سياهي شب نشنيدم

**********************

*****************

*************

********

*****

***

**

*

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 5:48 |

سرابه بودن با تو

                          دیگه رو شد که دریا نیست

                                                   دیگه دل کندن از تو

                   برام پایان دنیا نیست

چه معصوم باورت کردم

                          من دیوونه ساده

                                                   بیا از پشت مه بیرون

                       نقابت دیگه افتاده

واسه برگشتنت دیره

                        که دستات پرزتقصیره

                                                 واسه دل کندن از تو

                  دیگه گریه ام نمیکیره

بهای بودن با تو

                       گذشتن از جوونی شد

                                                 دریخا فصل سبز من

                 پر از برگ خزونی شد

تو هر جمله از حرفات

                       یه بن بست و یه شاید بود

                                                 سر هر خواهشت حتی

                   یه اجبار و یه باید بود

خیال کردم رفیقی تو

                     خیال کردم وفاداری

                                               میخواستم سقف من باشی

                     ولی افسوس آواری

سرابه بودن با تو

                   دیگه رو شد که دریا نیست

                                                دیگه دل کندن از تو

                    برام پایان دنیا نیست

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم تیر 1384 و ساعت 5:39 |
 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 5:33 |

من که میسازم تو هم نابود کن

اخرین راه مرا مسدود کن

من که دل کندم از این دنیا چه باک

هر چه میخواهی مرا محدود کن

ریشه های ریش ریش عشق را

نذر این پاییز مرگ الود کن

معبدی در کنج چشمانت بساز

عشق های من را معبود کن
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 5:31 |

مشنو ازنی، نی نوایی، بینواست

                                    بشنو از دل، دل محسن کبریاست

نی چو سوزد، تل خاکستر شود

                                    دل چو سوزد محفل دلبر شود


یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال

                              یک لحظه عروج است ورسیدن به کمال

یک عشق سکوت است و سحر گفتن چشم

                            یک عشق خیال است و خیال است و خیال


            اگر چشمان من دریاست

                   تویی فانوس شبهایش      اگر حرفی زدم ازگل

               تویی معنا و مفهومش

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 5:28 |

 

میرسد روزی که بی من روزها را سرکنی

 

                            میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

 

میرسد روزی که تنها در کنار عکس من

                             نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 5:23 |

دستم رابه تو میدهم فکرم رابه تو میدهم قلبم ازان توست

شانه هايم راکه مپرس ديگر با من غریبه اند

 تمامی لحضات تورا میخواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی ميکنند.

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 5:18 |

چگونه فراموشت کنم تورا که از خرابه های هرزگی به سوی عشق سپید هدايتم کردی و برای خودت عاشقی بيقرار و مادری باوفا ساختی آهویی شدی که دوستی گرگ را پذيرفتی و برای اشکهای او شانه هايت را ارزانی داشتی وبا صداقت عاشقانه ات دل او را به دست اوردی چگونه فراموشت کنم توراکه سالها در خيالم سايه ات را مي ديدم و تپش قلبت را احساس میکردم و به جستجوی يافتنت به درگاه پروردگار دعا میکردم که خدایا کی او را خواهم یافت؟؟؟

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 5:15 |

شبی از پشت يک تنهايي نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نيلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت صداکردم

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس تورا از پس گلهایدرتنهاييم با حسرت جدا کردم.

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 7:18 |
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 7:0 |
خدا يا سرد وخاموشه چرا کاشانه دل
کسي جز غم کجا سر زد بر اين ويرانه دل
چه شبهائي که غم مهمان من بود تا سحر شد
نمي بينم وفا در جمع مشتاقان دريغا
نمي بينم وفا در جمع مشتاقان دريغا
نمي پاشد زهم دنيا چرا ديگر خدايا
به در گاهت چه کردم اشک و آهم بي اثر شد
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 6:40 |
خدا يا سرد وخاموشه چرا کاشانه دل
کسي جز غم کجا سر زد بر اين ويرانه دل
چه شبهائي که غم مهمان من بود تا سحر شد
نمي بينم وفا در جمع مشتاقان دريغا
نمي بينم وفا در جمع مشتاقان دريغا
نمي پاشد زهم دنيا چرا ديگر خدايا
به در گاهت چه کردم اشک و آهم بي اثر شد
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 6:40 |
هرچه کردم نشوم ازتو جدا بدتر شد
ازدل ما نرود مهر و وفا بدتر شد

اين متانت به دل سنگ تو تاثير نکرد
بلکه بر عکس رابطه ها بدتر شد

اسمان وقت قرار منوتو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو ودوانيست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو ودوا بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ريخت
امدم پاک کنم عشق تورا بدتر شد

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 6:38 |

سلامی رادر دقايقی از وفا گذاشته ام به سوی دريچه ی قلبت روانه ميسازم تا درکنج ان قلب پاک و مهربانت جای دهي وپذيرای ان باشي.

در اشنايی امروز می نويسم تا در جدايي فردا به يادم باشی درهياهوی امروز مينويسم تا در سکوت فردابه يادم باشي.


گريون ودل شکسته

       ازاين بهونه گيری

                         تاخير و وقفه ميگه

                               ازمن تو ديگه سيری

                                                   ازياد من نميره

                                                         حرفای اخرينت                             

                                                                       کهنه شدم عزيزم

                                                                            تو چشم نازنينت

 

                                                                        اما به چشم من تو

                                                                           مثل شراب نابی 

                                                                                                    

                                                                        يه قهرمان عاشق

                                                                             ميان هر کتابی

 

                                                                      ميخوای که مادورازهم

                                                                   فاصله ها بگيرن

                                                  ميون خونهامون 

                                           پنجرهابميرن

                           بايد کنم فراموش

                     هرچی که بين ما بود

     اين ارتباط شيرين

ازاول اشتباه بود

 

 
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 6:11 |

سلامی رادر دقايقی از وفا گذاشته ام به سوی دريچه ی قلبت روانه ميسازم تا درکنج ان قلب پاک و مهربانت جای دهي وپذيرای ان باشي.

در اشنايی امروز می نويسم تا در جدايي فردا به يادم باشی درهياهوی امروز مينويسم تا در سکوت فردابه يادم باشي.


گريون ودل شکسته

       ازاين بهونه گيری

                         تاخير و وقفه ميگه

                               ازمن تو ديگه سيری

                                                   ازياد من نميره

                                                         حرفای اخرينت                             

                                                                       کهنه شدم عزيزم

                                                                            تو چشم نازنينت

 

                                                                        اما به چشم من تو

                                                                           مثل شراب نابی 

                                                                                                    

                                                                        يه قهرمان عاشق

                                                                             ميان هر کتابی

 

                                                                      ميخوای که مادورازهم

                                                                   فاصله ها بگيرن

                                                  ميون خونهامون 

                                           پنجرهابميرن

                           بايد کنم فراموش

                     هرچی که بين ما بود

     اين ارتباط شيرين

ازاول اشتباه بود

 

 
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت 6:10 |

يک وقتهايي احساس مي کنم که بايد باور کنم ، اين تاريکي تلخ را...

 يک وقتهايي احساس مي کنم که زمان برايم متوقف شده ، انگار که هيچ چيز نمي خواهد تغيير کند ، گرچه تغيير مي کند اما تغييراتي که بيشتر دلم را مي سوزاند

 دلم از دست بعضي آدمهاي زندگيم خيلي گرفته ، کاش مي فهميدند  چقدر دلم آتش مي گيرداز حرفهايشان ، کارهاشان...

 ُُُُیک وقتهايي حتي از خودم هم خسته مي شوم ، هميشه مي گويم درست مي شود، هميشه مي گويم صبر داشته باشند ، اندکي صبر سحر           نزديک    است...

 و اکنون خودم از تو مي پرسم اي مهربانترين ، سحر کجاست ؟

 مي دانم ، خوب مي دانم لحظاتي که نزديک سحريم خيلي کند و آرام مي گذرند ، اما انگار زمان اينجا متوقف شده

 مي گذرد اما شرايط سخت تر مي شود...

 اصلا نمي دانم چگونه است که تا احساس مي کني روال زندگيت دارد مي افتد در راه هموار ناگهان اتفاقي مي افتد و همه چيز را برهم       مي زند...

 چقدر اين روزها تنهايم ، روزگار غريبيست نازنين...

 گاهي دلم مي خواست من هم مي توانستم مثل همه آدمهايي شوم که شکستن دل ديگري برايشان به راحتي آب خوردن است!

 چگونه است که مي توانند تنها خود و موقعيت و منفعت خود را ببيند و ديگر هيچ...

 چگونه است که مي توانند بگذارند و بروند

 تا حالا شده دلت براي دل خودت بسوزد ، اين روزها دلم براي دل خودم مي سوزد

 خداوندا مي دانم ، تو هستي ، هميشه ، همه جا و تنها و تنها ياد تو بوده که اميدم داده براي ادامه دادن ، براي نهراسيدن و واندادن

 پس نگذار سوسوي فانوس اميد خانه تاريک دلم هم خاموش شود

 راه حل الهي والاترين راه حل است

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه هفتم تیر 1384 و ساعت 16:15 |

 هنوزم درپی اونم که میشه عاشقش باشم              مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم                                                

   هنوزم درپی اونم که امری مرهمم باشه               شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

   هنوزم درپی اونم که که عشقش سادگی باشه          نگاههای پراز مهرش پناه خستگیم باشه

    میگن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس          منم تابا همین پاها میرم تاحدی که جانم...

    هنوزم درپی اونم که اشکامو روی گونم               با اون دستای پر مهرش پر پاکو بگه جونم بگه جون

    نکن گریه منم اینجام بزار دستاتو تو دستام            تو احساس منو میخوای منم ای وای تورو میخوام

    هنوزم درپی اونم که اشکامو روی گونم                با اون دستای پر مهرش پر پاکو بگه جونم بگه جونم

    نکن گریه منم اینجام بزار دستاتو تو دستام             تو احساس منو میخوای منم ای وای تورو میخوام

     خدایا عشق من پاکه درسته عشقی از خاکه            منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه

 

    هنوزم درپی اونم که اشکامو روی گونم                 با اون دستای پر مهرش پر پاکو بگه جونم بگه جونم

    نکن گریه منم اینجام بزار دستاتو تو دستام              تو احساس منو میخوای منم ای وای تورو میخوام

    هنوزم درپی اونم که اشکامو روی گونم                 با اون دستای پر مهرش پر پاکو بگه جونم بگه جونم

    نکن گریه منم اینجام بزار دستاتو تو دستام              تو احساس منو میخوای منم ای وای تورو میخوام

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه هفتم تیر 1384 و ساعت 16:2 |
هميشه منتظرت هستم
+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه هفتم تیر 1384 و ساعت 14:56 |
This is my Google PageRank™ - SmE Rank free service Powered by Scriptme